الملا فتح الله الكاشاني
305
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
متراكب يعنى در هم بسته و درهم رفته * ( فَتَرَى الْوَدْقَ ) * پس ميبينى باران را * ( يَخْرُجُ مِنْ خِلالِه ) * بيرون آيد از فتوق و مخارج آن و اين جمع خلل است چون جبال و جبل يعنى از فرج او بيرون ميآيد * ( وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ) * و فرو ميفرستد از ابر كه متصف بصفت سمو و علو است * ( مِنْ جِبالٍ فِيها ) * از كوه هايى كه در او است يعنى قطعهاى ابر بزرگ كه مشابه كوه ها است در عظمت يا در جمود * ( مِنْ بَرَدٍ ) * از تگرگ اين بيان جبال است يعنى تگرگى كه كاين است در آن ابر مفعول محذوفست و من اول براى ابتدا تقديرش اين كه ينزل مبتديا من السماء من جبال فيها من برد مراد آنست كه ميفرستد از تگرگى كه در ابر است تگرگرا و ميتواند بود كه من ثانيه يا ثالثه براى تبعيض باشد واقع موقع مفعول و بنا بر اول ثانيه براى تبعيض است و ثالثه براى تبيين و در مجمع آورده كه تحقيق آنست كه من جبال بدل من السماء است و فيها متعلق بمحذوف اى من جبال كائنة فى السماء پس جار مجرور در موضع صفت باشد اى جبال سماويه و من برد متعلق بمحذوف ديگر در محل جر كه صفت بعد از صفت است تقديره من جبال سماوية بردية و مفعول ينزل محذوف اى ينزل من جبال فى السماء من رد بردا كما سبق اخذت من المال شيئا و در كشاف آورده كه من اولى براى ابتداء غايت است و ثانيه براى تبعيض و ثالثه براى بيان و يا اولى و ثانيه براى ابتداء و اخيره براى تبعيض و معناه انه ينزل البرد من السماء من جبال فيها من برد و بنا بر اول مفعول ينزل من جبال است و گويند مراد بسما آسمانست نه ابر و در آسمان كوه ها است از تگرگ چنان كه در زمين كوه ها است از سنگ و حقتعالى از آن تگرگ نازل ميگرداند و دليل عقلى قايم نشده است بر منع اين و اما مشهور آنست كه انجره چون متصاعد شد و حرارت تحليل آن نكرد بطبقهء زمهرير رسد كه در جوهر است برودت آن را مجتمع و ملتئم ساخته ابر گرداند پس اين هنگام اگر برد اشتداد ندارد امطار متقاطر مىشود و ريزان ميگردد و اگر بصفت اشتداد است فحينئذ اگر قبل از اجتماع اجزاء بخارية برودت به آن رسيد برف مىشود و اگر نه تگرگ و گاه هست كه برودت هوا به حد افراط ميرسد پس منقبض و منعقد مىشود و سحاب ميگردد و از آن مطر يا ثلج نازل ميگردد و همهء اين ناچار است كه مستند باشد بارادهء واجب حكيم به جهت قيام دليل بر آنكه اراده موجب اختصاص حوادث است بمحال و اوقات آن و اليه اشار بقول * ( فَيُصِيبُ بِه ) * پس مىرساند آن تگرگ را بر سبيل عذاب * ( مَنْ يَشاءُ ) * هر كرا ميخواهد يعنى بمزارع و اشجار هر كه اراده نمايد تا زرع و ثمرهء آن را هلاك گرداند و ضايع سازد * ( وَيَصْرِفُه عَنْ مَنْ يَشاءُ ) * و باز ميگرداند آن را از هر كه ميخواهد يعنى باز ميدارد آن را از مزارع و اشجار او تا محصول او بسلامت